ابن المقفع ( مترجم : منشي )
163
كليله و دمنه ( فارسي )
از مروّت نسزد كه چون در طلب مقاربت تو راه دور پس پشت كنم روى از من بگرداني و دست ردّ بر سينهء من نهي ، كه حسن سيرت و پاكيزگي سريرت تو گردش ايّام به من نمود . و هنر خود هرگز پنهان نماند اگر چه نمايش زيادت نرود ، چون نسيم [ 1 ] مشك كه به هيچ تأويل نتوان پوشانيد و هر چند در مستور داشتن آن جدّ رود آخر راه جويد و جهان معطّر گرداند بد توان از خلق متواري شدن ، پس بر ملا * مشعله در دست و مشك اندر گريبان داشتن و در محاسن اخلاق تو در نخورد كه حقّ هجرت من ضايع گذاري و مرا نوميد از اين در بازگرداني و از ميامن دوستي خود محروم كني . موش گفت هيچ دشمنايگي [ 2 ] را آن اثر نيست كه عداوت ذاتي را ، ازيرا كه چون دو تن را با يك ديگر دشمنايگي افتاده باشد ، و بروزگار از هر دو جانب تمكّن يافته و قديم و حديث آن بهم پيوسته و سوابق [ 3 ] بلواحق مقرون شده ، پيش از سپري گشتن ايشان انقطاع آن صورت نبندد ، و عدم آن به إنعام ذاتها متعلّق باشد . و آن دشمنايگي بر دو نوع است : اوّل چنان كه از آن شير و پيل ، كه ملاقات ايشان بي محاربت ممكن نباشد ، و اين هم شايد بود كه مرهم پذيرد ، كه نصرت در آن يك جانب را مقرّر نيست و هزيمت بر يك جانب مقصور نه ، گاه شير ظفر يابد و گاه پيل پيروز آيد . و اين جنس چنان متأصّل [ 4 ] نگردد كه قلع [ 5 ] آن در امكان نيايد ، و آخر بحيلت بلا بندي توان كرد و گربه شاني [ 6 ] در ميان آورد . و دوم چنان كه از آن موش و گربه ، و زاغ و غليواژ و
--> [ 1 ] . ( 3 ) نسيم بوى ص 46 ح بر س 5 ديده شود و نيز 123 / 8 . [ 2 ] . ( 7 ) و ( 8 ) و ( 11 ) دشمنايگي در نسخهء اساس و 1 در هر سه مورد : دشمنايكى ، و در و در چلبي : دشمنادكي . نسخ ديگر : دشمنانكى ، يا دشمني ، يا عداوت . [ 3 ] . ( 9 ) سوابق بلواحق مقرون شده وقايع پيشين با حوادث تازهتر جمع شده است . [ 4 ] . ( 14 ) متأصّل ( از اصل بمعني ريشه ) ريشه دار و استوار گشته و ريشه دوانيده ؛ در نسخهء اساس : متسلسل . متن مطابق نق و 2 و . در باقي نسخ : مستأصل ، يا متّصل . [ 5 ] . قلع ص 98 ح بر س 5 ديده شود . [ 6 ] . ( 15 ) گربه شاني گربه شاندن ، گربه به شانه كردن ، گربه شانه زدن ، گربه شانگي ، و نيز روباه شاندن و روبه شانگي و نظاير اين ، در كتب قرون پنجم تا هفتم هجري فراوان آمده است و معاني تملّق گفتن و فريفتن و نيز خود را فريفتن و فريفته شدن از آن مستفاد مىشود ، و اشكال گربهسان و گربهساني كه در برخي از فرهنگها آوردهاند به نظر ميرسد كه تصحيف و غلط باشد ، و در اين عبارت كليله و دمنه گويا بمعني ميانه را گرفتن و اصلاح ذات البين كردن به كار رفته باشد . در ديوان ناصر خسرو ( چاپ كتابخانهء طهران ) آمده است : -